احمد بن محمد ميبدى

639

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

تفسير ادبى و عرفانى سوره 105 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، نام خداوندى عظيم ، جبّار نامدار كريم ، قهّار كردگار كريم ؛ خداوندى كه رقم قضاى او هيچ‌گاه منسوخ نشود و جبّارى كه تير تقدير او با سپر هيچ آفريده مانع رسيدن به هدف نگردد ! كريمى كه فضل عميم او در هيچ معيارى نگنجد ! رحيمى كه احسان قديم او به هيچ ميزان نسنجد ! عقل اگرچه كامل بود ، در درياى دانش او غرق شود ، فهم اگرچه با حدّت و فطنت بود در برابر نور جلال و جمال او بسوزد . پير طريقت درين معنى سخنى بس نغز و مختصر گفته : از جمال و جلال دوست كسى لذّت يابد كش ديده باز است . سوره 105 آيه 1 1 - أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ . آيه . ( اى محمّد ) ، ننگرى و نه‌بينى كه ما با اصحاب فيل چه كرديم ؟ و چگونه ايشان را كشتيم و دمار از روزگارشان برآورديم ؟ آنان قومى بودند كه بر پشت پيل آن حيوان كوه پيكر قصد خانهء ما كردند و بر عدّت و ساز و آلت خويش اعتماد داشتند ! ما از خزينهء قهر خود مرغكى چند ضعيف فرستاديم تا ايشان را هلاك ساختند ! و آتش خشم و سياست ما در آنها زدند كه : سوره 105 آيه 3 3 - وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ . آيه . ما آن قهّار و جبّاريم كه هركس را خواهيم به هرچه خواهيم قهر كنيم ، نمرود مطرود را پشه‌اى فرستاديم تا سزاى او در كنارش دهد ! فرعون طاغى را كه دعوى خدائى كرد ، و ساحران با سحر عظيم جمع كرد ! پاره چوبى از حضرت خود فرستاديم ( عصاى موسى ) تا همه را از ميان برد و سحر با معجزه پهلو نزد ! ( اى محمّد ) ، بزرگان قريش كه قصد هلاك تو كردند و تو را از وطن خود بتاختند و بر انديشهء هلاك كردن بر پى تو بيرون شدند و تو با ابو بكر در آن غار غيرت رفتى نه‌بينى كه ما عنكبوت ( كار تنك ) ضعيف را به نگاهدارى تو فرستاديم تا دست ستمگار ايشان را فروبست ! ما آن خداونديم كه در راه ما كار تنكى شحنگى كند ! مرغى مبارزى كند ! پشه‌اى سپهسالارى كند ! عصائى در صحرائى اژدهائى كند ! آبى در دريائى فرمان‌بردارى كند ! آتشى مونسى كند ! درخت سبزى شعله‌دارى كند ! سگى عاشقى كند ! مورى يادآورى كند . كس را با قهر ما تاوستن نيست و از عقاب و عذاب دورى جستن نتوانند ! پس اصحاب فيل كه قصد تخريب خانهء خدا كردند غلط پنداشتند ، كه خانه‌اى كه از سنگ برآورده ليكن ربايندهء دلهاى مؤمنان ساخته ، خراب كنند ! همان خانه‌اى كه خداوند ابراهيم و اسماعيل را فرمود : در بيابان خشك و بىآب از مشتى سنگ‌خاره بسازيد ، شگفت آنكه آنها مشتى سنگ برهم نهادند و باديهء مردم‌كش خار راه آن خانه بود ! و هزاران اعرابى سفّاك سخت‌دل و بىرحم در سر ره آن خانه نشسته ! با اين وصف آتش عشق عاشقان هر روز تيزتر گشته ! گوئى اين كعبه شمعى است افروخته و حاجيان پروانه‌وار ناشكيبا شده ، از هزاران پرسنگ مىشتابند و پروانه‌وار خود را در آن خانه مىسوزانند ! و آنان كه به عذرى از آن باز مانده‌اند و در آرزوى زيارت و طواف خانهء او بگداخته‌اند اين نوحه همىكنند : گر كعبهء وصل تو كند بر ما ناز * از باديهء هجر كه مان دارد باز ؟ ما مىگرديم در بيابان نياز * كز دور روا بود سوى كعبه نماز ! با اين حال بنگريد كه : اگر اين خانه از ياقوت و لعل و زبرجد ساخته يا در ميان باغها و درختان و گلها بنا شده بود ، اگر كسانى بدان ميل و رغبتى كردى عجب نبودى ، عجب اين است كه با چنين رنجها و آزارها و در ميان خارها و ريگزارها همه شايق زيارت آن خانه هستند !